تبلیغات
تکنیکهای شناخت درمانی

تکنیکهای شناخت درمانی

رابطه شناخت و افسردگی

رابطه شناخت و افسردگی

مقدمه

افسردگی برای شخص عادی و غیر متخصص حالتی توام با غمگینی ، گرفتگی و بی‌حوصلگی است که معمولا با احساس گناه همراه است. اما برای متخصص بالینی ، افسردگی مجموعه گسترده‌ای از اختلالات خلقی است که شاخص اصلی آن کاهش عمیق میل به فعالیت لذت بخش روزمره زندگی است. این ناتوانی برای کسب لذت ، پایا و مداوم است اما دارای شدت متفاوتی است. در فرد افسرده تنود حیاتی بطور قابل ملاحظه‌ای سقوط می‌کند و فرد احساس خستگی دائم دارد. در قلمرو شناختی به صورت پراکندگی افت و مشکل کوشش فکری و در قلمرو عاطفی به شکل حالت مالیخولیایی که با هشیاری فرد نسبت به ناتوانمندی واکنش همراه است، متجلی می‌شود.

شیوع افسردگی

در نگاهی تحولی می‌توان به افسردگی‌های اتکایی در نوزاد (اشپیتز- ۱۹۴۶) بدلیل جدایی کودک از مادر ، افسردگی زودرس به شکل بی‌حالتی خلقی ، بی‌تفاوتی در رفتار ، سکون حرکتی و فقر در ارتباط تعاملی ، ناارزنده‌سازی خود در سنین پیش دبستانی و دبستانی ، بی‌رغبتی به تحصیل ، بی‌توجهی نسبت به بدن خویش.


ادامه مطلب


زندگی بهتر در سایه خلاقیت

انجام كارهای معمولی به شیوه‌ای غیرمتعارف فرآیند تفكر ما را دگرگون ساخته و احتمال بروز خلاقیت را افزایش می‌دهد

زندگی بهتر در سایه خلاقیت

یكی از روزهای سال 1994، یك مهندس رایانه به نام جف بزوس، سنگ بنای وقوع انقلابی در حوزه كسب و كار را بنا نهاد. در آن سال‌ها، فقط برخی ادارات دولتی و دانشگاه‌ها از اینترنت استفاده می‌كردند. در این میان، بزوس كه مدت‌ها به بررسی اینترنت پرداخته بود، در ذهن خود گسترش چشمگیر این شبكه را پیش‌بینی و این‌گونه تصور كرد كه اینترنت در آینده، به بخشی از زندگی روزمره انسان‌ها بدل خواهد شد. او برای این تصوراتش یك طرح اقتصادی اولیه آماده كرد. فكر می‌كرد كه اینترنت، سبب گسترش فروش پستی محصولات بویژه كتاب می‌شود.

بزوس و همسرش در اولین اقدام پرمخاطره خود، شغل پر درآمدی را كه در یك شركت داشتند، رها كردند تا یك كتابفروشی اینترنتی را پایه‌گذاری كنند. آنها نام این فروشگاه را آمازون گذاشتند. پس از چند ماه فعالیت آزمایشی و بدون این كه حتی تبلیغاتی داشته باشند، این فروشگاه توانست هر هفته 20 هزار دلار درآمد داشته باشد. ظرف فقط چند سال، ارزش آمازون به میلیاردها دلار رسید. بزوس توانست تغییر شگرفی در نحوه خرید كالا در دنیا داشته باشد.


ادامه مطلب


نقش و عملکرد رهبر گروه

فعالیت‌های گروه درمانی عقلانی عاطفی با یک هدف اصلی به وجود می‌آیند: کمک به مداخله‌های درونی یک فلسفه زندگی، همانطور که مجموعه‌ای از افکار و باورهای غلط از محیط فرهنگی اجتماعی برخاسته که با برداشت‌های فردی متفاوتند. با فعالیت در راستای این هدف، رهبر گروه وظایف و نقش‌های خاصی دارد. وظیفه اول این است که به اعضای گروه نشان دهد که چگونه خود عامل ایجاد بدبختی خود هستند. این‌کار با روشن ساختن ارتباط میان اختلالات رفتاری، عاطفی و ارزش‌ها، باورها و رفتارهای آنها انجام می‌شود. رهبرگروه آنها را با باورهایی که بدون سؤال پذیرفته‌اند روبرو می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه آنها را با یک فرضیه آزموده نشده ادامه می‌دهیم و چگونه به صورت سازنده فکر کنیم.

برای کمک به اعضای گروه برای رها کردن شکست و دریافت‌های کنونی که به وجود آمدن افکار غیرمنطقی دخیلند و می‌دانندکه آنها ادامه این تفکرات غیرمنطقی آن ها را ناراحت می‌کند، درمانگر می‌تواند به آنها کمک کند تا افکار خود را اصلاح کنند. این مکتب معتقد است که افکار غیرمنطقی آنچنان در افراد دیرینه شده‌اند که تغییر آنها به آسانی انجام نمی‌گیرد. در واقع این کار نقش رهبر گروه است که به اعضا بیاموزد چگونه فرضیه‌های خود را به چالش بطلبند و چگونه چرخة ارزیابی خود و سرزنش دیگران را متوقف کنند.


ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • اهداف درمان عقلانی- عاطفی در گروه

    اهداف این روش گروه درمانی آموزش به مراجعان است که چگونه احساسات و رفتارهای ناکارآمد خود را به احساسات و رفتارهای سالم تغییر داده و چگونه با همة وقایع ناخوشایند که ممکن است در زندگی آنها اتفاق افتد،کنار بیایند. (وسلر 1986). به‌طور ایده‌آل، درمان عقلانی عاطفی ویژگی‌های آمده در زیر را برای فردی از نظر ذهنی و عاطفی سالم پرورش می‌دهد:

    نفع شخصی، خودمحوری، علاقه اجتماعی، تعادل، پذیرش عدم قاطعیت و ابهامات، انعطاف‌پذیری، تفکر علمی،‌ تعهد، خطرپذیری، پذیرش خود، لذت بردن از وقایع طولانی مدت، تمایل به ناکامل بودن و پذیرش مسئولیت اختلالات عاطفی فردی (الیس، 1987، 1994، 1996).

    هدف این مکتب درمانی این است که اعضای گروه را به ابزاری مجهز کند که احساسات ناسالم را کاهش داده یا محدود کنند (از قبیل افسردگی و اضطراب) به‌طوری که بتوانند زندگی رضایت‌بخش‌تری داشته باشند. برای دستیابی به این اهداف بنیادی، به مراجعان راه‌های عملی برای شناسایی افکار و باورهای نادرست زیرین می‌دهند تا به صورت نقادانه این باورها را ارزیابی کنند و یا به باورهای سازنده آنها را تغییر دهند.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :ارزیابی و چالش با افکار ،
  • در انتها 12 باور غیرمنطقی در نظریه شناختی رفتاری

    1. باور غیرمنطقی

    من به عشق و تأثیر عمدة افراد نیازمندم و از عدم تأثیر هر فردی اجتناب می‌کنم.

    باور منطقی

    عشق و تأیید بسیار دلپذیر است و در شرایط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نیستند من بدون آنها نیز می‌توانم زندگی کنم.

    2. باور غیرمنطقی

    برای ارزشمند بودن به عنوان یک انسان، باید به موفقیت در هر کاری که می‌کنم بدون هیچ اشتباهی دست‌یابم

    باور منطقی

    من همواره سعی می‌کنم تا حد ممکن به موفقیت دست یابم. اما شایستگی عدم شکست غیرواقعی است. بهتر است که خود را جدا از عملکرد خود به عنوان یک انسان بپذیرم.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :فراخوانی افکار ومفروضه ها ،
  • پذیریش بی‌قید و شرط خود در نظریه شناختی رفتاری الیس

    الیس تأکید بسیار زیادی بر اهمیت آنچه به آن پذیرش بی‌قید و شرط خود می‌گوید دارد. او اظهار می‌دارد در مکتب عقلانی عاطفی هیچ فردی هر قدر که کارهای ناشایست انجام دهد فرد بدی نیست و ما باید خود را به خاطر آنچه هستیم به جای آنچه به‌دست می‌آوریم بپذیریم.

    یک رویکرد که او به آن اشاره می‌کند قانع کردن مراجع به ارزش باطنی خود به عنوان یک انسان می‌باشد.

    او اشاره دارد که اکثر نظریه‌ها از مفاهیم اعتماد به نفس، قدرت خود و سایر مفاهیم مشابه بسیار صحبت کرده‌اند. ما به طور طبیعی موجودات ارزیابی کننده‌ای هستیم. اما ما از ارزیابی صفات و کارهای خود فراتر رفته و به ارزیابی خود می‌پردازیم و تنها دستاورد این عمل ضرر می‌باشد.

    براساس باور الیس دلایل مشروط برای ارتقاء «خود» در هر فرد وجود دارد: ما می‌خواهیم زنده بمانیم و سالم و از زندگی لذت ببریم. اما باورهای غیرمنطقی آسیب‌زا برای خود عبارتند از:


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :آلبرت الیس ،
  • شرح حال آلبرت الیس

    آلبرت الیس در سال 1913 میلادی متولد شد. در سال 1934 میلادی، درجة لیسانس خود را از سیتی کالج نیویورک دریافت کرد. در سال 1943 درجه فوق‌لیسانس و در سال 1947، درجة دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت داشت. در سال 1943 میلادی، به طور خصوصی به مشاوره و روان درمانی در زمینة خانوادگی، ازدواج و امور جنسی اشتغال ورزید. به علت علاقه به روانکاوی، به مدت سه ‌سال آموزش‌های لازم را فرا گرفت. سپس در مقام روان‌شناس بالینی در یک مؤسسة بهداشت روانی وابسته به بیمارستانی در نیوجرسی مشغول کار شد و بعدها استاد دانشگاه راتگرز و دانشگاه نیویورک شد. ولی قسمت اعظم اوقات زندگی خود را به روان درمانی خصوصی می‌گذراند. (پاترسن، 1966: کرسینی، 1973).

    الیس در اوایل کارش، در مشاورة ازدواج و خانوادگی، اصولاً بیشتر اوقات، به شیوه‌ای آمرانه به ارائة اطلاعات به مراجعانش می‌پرداخت. ولی به زودی آگاهی یافت که مراجعان او، با توجه به مشکلاتی که داشتند، دچار کمبود اطلاعات نبودند، بلکه به عوامل روانی و عاطفی نیاز داشتند. لذا به سوی فراگیری روانکاوی شتافت و پس از پایان دورة کارآموزی و گذراندن آموزش‌های لازم، به اعمال روانکاوی سنتی روی آورد. گرچه تقریباً در مورد پنجاه درصد از بیماران نتیجة کارش موفقیت‌آمیز بود ولی، به طور کلی، از نتایج کارش رضایت نداشت و مهمتر آنکه الیس با روش‌ها و نظریة روانکاوی توافقی نداشت. زیرا شیوه‌های روانکاوی در مقایسه با نظریات خودش چندان فعال و هدایت‌کننده نبودند. در نتیجه، الیس به شیوة فرویدی‌های جدید روی آورد و فعالتر شد و روش مستقیم‌تری را در درمان به کار بست.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :آلبرت الیس ،
  • کافی است فکرتان را عوض کنید

     دنیا همان چیزی است که شما هستید. مهمترین اصل در زندگی انسانی این است که هر چه اغلب به آن فکر کنید، همان می شوید. این اساس دین، فلسفه، متافیزیک، روانشناسی و موفقیت است.

    دنیای بیرون شما، بازتاب دنیای درون شما است. اگر فکرتان را عوض کنید، می توانید زندگی تان را تغییر دهید. بزرگترین چالش و مسئولیت شما این است که در خود معادل ذهنی را که می خواهید در بیرون از خود تجربه کنید فراهم آورید. با این کار، همه قدرت های ذهنی خود را فعال می کنید و کاری می کنید که عالم هستی برای شما و خدمت به شما کار کند و سر رشته و کنترل کامل زندگی خود را در دست می گیرید. از هزاران نفر سئوال شده است که در اغلب موارد به چه فکر می کنند. بارها و بارها موفق ترین مردان و زنان جامعه حرف واحدی را تکرار می کنند. آنها اغلب اوقات به این فکر می کنند که چه می خواهند و چگونه می خواهند به این خواست خود برسند.

    برعکس، اشخاص نا موفق به آنچه نمی خواهند فکر می کنند. آنها به مسائل و نگرانی ها خود فکر می کنند. به اشخاصی که در زندگی آنها را دوست ندارند فکر می کنند. اما شما این گونه نیستید. وقتی پیوسته به این فکر می کنید که چه می خواهید و چگونه می خواهید به این خواسته خود برسید، این طرز فکر کردن به زودی عادت شما می شود. وقتی به آنچه می خواهید فکر می کنید و درباره اش حرف می زنید، مثبت تر، هدفمند تر و خلاق تر می شوید. وقتی بدانید به کجا می روید، تبدیل به شخص موثرتری می شوید.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :شناخت اجتماعی ،
  • چرا و طور مردم ناراحت می شوند؟

    ناراحتی مقوله ای پیچیده ای است که نمی توانیم آنرا را بطور کامل بشناسیم. ناراحتی از گرایشات زیست شناختی سازندگی (خودیاری) و تخریب گری (خودناکام کن) و تعامل آن با شرایط محیطی و  یادگیری اجتماعی نشئت می گیرد. انسان ها به انحنا مختلف و تا حدودی به خاطر شرایط مختلف ناراحت می شوند. می توانیم برخی از دلایل ناراحت شدن را توضیح دهیم نه همه آنها را. در مورد یک فرد خاص هم می توانیم برخی از علل مشکلات هیجانی و رفتاری را توضیح دهیم نه تمام آنها را.

    فرض رفتار درمانی عقلانی هیجانی این است که مردم به صورت شناختی، هیجانی و رفتاری ناراحت می شوند و بهتر است آنها را از لحاظ شناختی- هیجانی – رفتاری موجودات خود ناکام کن و دیگر ناکام کن در نظر بگیریم چون بطور تعاملی خود را ناراحت می کنند. انسان ها ممکن است مشکلات فکری، هیجانی یا رفتاری داشته باشند، ولی در عین حال دو بعد دیگر ناراحتی را نیز دارند. فرض رفتار درمانی عقلانی هیجانی این است که تقریباً تمام انسان ها تا حدودی ناکارآمدی و کارآمدی دارند.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :آلبرت الیس ،
  • استفاده از بینش در رفتار درمانی عقلانی هیجانی

    چون رفتار درمانی عقلانی هیجانی بیش از برخی از درمان های دیگر بر شناخت تاکید دارد، به طور طبیعی بر اهمیت بینش تاکید می ورزد. منظور از بینش، تشخیص سهم عوامل درونی و بیرونی در ناراحتی ها و اقداماتی است که برای افزایش سلامت هیجانی  و جسمی خود می توانیم انجام بدهیم. در رفتار درمانی عقلانی هیجانی، بینش صرف تاحدودی مفید است و گاهی اوقات پراختن به جزئیات گذشته ممکن است نگذارد علل فعلی تاکارآمدی را بفهمیم و از بین ببریم. بنابراین رفتار درمانی عقلانی هیجانی بر سه نوع بینش که به زمان حال مراجعان کمک می کنند، تاکید دارد:

    1-       بینش شماره 1: (ABC ناراحتی انسان): گرفتاری (A) معمولاً نقش مهمی در احساسات و رفتارهای (C) دارد، ولی نقش باورها (B) هم هین قدر مهم است.

    2-       بینش شماره 2: پیامدهای ناراحت کننده تا حدودی تا حدودی بر اثر باورهای نامعقول خود بزرگ بینانه  (اما طبیعی)ایجاد می شود؛ و ادامه باورمندی به این باورهای نامعقول است که امروز مراجعان را ناراحت نگاه می دارد. بنابراین بهتر است مراجعان باورهای نامعقول قبلی و فعلی خود را بیابند و با تغییر آنها، پیامدهای امروز را بهبود بخشند.

    3-       بینش شماره 3: بهبود پیامدهای ناکارآمد امروز مراجعان در گرو مقدار زیادی بینش و کار و تمرین – شناختی، هیجانی و رفتاری و رفتاری است. چون مراجعان از لحاظ زیست شناختی، آموخته ها و عادت ها گرایش دارند، پیامدهای ناکارآمد را حفظ کنند (الیس، 1996، 1994).

    گردآورنده: نصرت نوجوان

    منبع:رفتار درمانی عقلانی هیجانی، آلبرت الیس، مترجم مهرداد فیروزبخت



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :آلبرت الیس ،
  • جنس تبیین های انسان شناسی شناختی

     

    در بازاندیشی مذهبی(1990) و یاداوری منسک (2003 ) تام لاوسن و رابرت مک کالی درصدد اند تا الگوهای فراگیر مناسک را در قالبِ سازوکارهای شناختی، تبیین کنند. عناصر عمدۀ شناختی تبیین‌هایشان از تحقیقات روان شناختی‌ای که در رابطه با تصورهای عملی­اند، اقتباس شده است. شواهد روان شناسانه دلالت بر این دارند که انسان ها، اعمالِ عاملین را به شیوه ی متفاوتی از انواع دیگر حوادث بازنمود می­دهند. لاوسن و مک کارتی این کار تجربی را به طرح تصور‌یِ روبرو ، بسط داده­اند: عامل + عمل ( + ابزارها ) ( + اهداف ). این صورتبندی، عناصر عامیانه عمل را آشکار می کند. «عامل + عمل» به روشنی این ایده را القا می کند که یک عمل هر عامل برای هر بازنمای عملی لازم است .(+ ابزار ها ) دلالت بر این دارد که گاهی اوقات عمل نیاز به شی ای بعنوان ابزار دارد ( من شما را با یک پَر،  غلغلک میدهم) و (+ هدف بیانگر این است که گاهی اوقات اعمال کارگزار بر اساس یک هدف است(من گربه را ترساندم). لاوسن و مک کارتی معتقدند که افراد معمولی همۀ اعمال را در چهارچوب این مقولات  بازنمود می دهند. طرح بازنمایی نتیجۀ زبان مادری یا دیگر آموزش­هایی که به ما داده شده است، نمی­باشد بلکه اصلاً صورتی از دستگاه شناختی انسان است که فراگیری زبان و کسب آموزش­های دیگر را ممکن می­سازد. طرح تصور‌یِ عمل، زمانی جالب توجه است که برای به تصویر کشیدن ارتباطات پیچ در پیچ میان اعمال، بکار گرفته شود. احتمال دارد که هر عنصر از طرح تصور‌ی، اعمال پیشین را پیش فرض قرار دهد. به عنوان مثال، عمل روزمرۀ قهوه درست کردن را تصور کنید. درست کردن یک فنجان قهوه، هم نیاز به قهوه ساز و هم نیاز به ماده‌ی قهوه دارد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :انسان شناسی شناختی ،
  • مرزهای نظریۀ شناخت­شناسانه در انسان­شناسی

    چکیده:

      انقلاب شناختی در روان­شناسی پیشرفت حقیقی در طرز تلقی ما نسبت به ذهن بود. فلاسفه و علمای اجتماعی با این امید به علوم شناختی توجه دارند که با راهبردهای یکسانی، جهان اجتماعی  را تبیین کنند. دان اسپربر معتقد به برنامه ایست که تمام حوزۀ نظریهی انسان شناختی را در معنای کلی کلمه مفهوم پردازی  کند. «اپیدمیولوژی ِ» ( همه گیر شناسی) اسپربری  تئوری های کارکردگرا، ساخت­گرا و تفسیری را از دور خارج می کند. این مقاله به ارزیابی رویکرد همه­گیرشناسیِ اسپربری در رابطه با نظریهی انسان شناسی می پردازد و در صدد است به ما بفهماند که  همه­گیرشناسی اسپربری به عنوان یک برنامۀ نظریه پردازی در انسان شناسی، نمی­تواند متکی بر تجربه باشد. تبیین­های شناختی متکی بر تفاسیر قبلی هستند و با وجودی که خود تفسیر یک نوع نظریه­پردازی است اما هرگز همانند تبیین شناختی نمی باشد. این مقاله با ارایه یک چهار چوبِ منسجم ِتبیینی که در آن، تفسیرِ مردم شناختی و تبیین شناختی به مثابهی بخشی از بدنۀ یکپارچۀ نظریه­پردازی در نظر گرفته می شود، به پایان می رسد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :انسان شناسی شناختی ،
  • مثلث تبیین های شناختی و تفسیری

    بدین­ترتیب، نتیجه می­گیریم که برنامۀ همه­گیرشناسی اسپربری مرزهای موجود در نظریه پردازی شناختی در انسان شناسی را می شکند.

     این پیشنهاد اسپربری که تمام نظریه­های انسانشناختی باید در معنای  همه­گیرشناسی کلمه فهمیده شود، فهم محتوای تصورها را ندیده می­گیرد و بدون آگاهی کامل از محتوای تصوری تبیین­های انسان شناختی، چیزی برای ارایه نخواهد داشت. بنابراین، نظریه­پردازی انسان شناختی باید در کنار دیگر انواع نظریه­پردازی در نظر آورده شود. به طور خاص، آن ها نیازمند تفسیرهای مردم­نگارانه سنتی هستند. مک کاولی و لاوسن، رویکرد میانه­تری را که به آن «تعامل گرایی» می­نامند، بر می گزینند. آنها این موضع را بدین گونه شرح می دهند:

    « تفسیر و تبیین .....دو امر شناختی متفاوتی هستند . آن ها در کسب دانش یکدیگر را تکمیل کرده و مورد توجه قرار می دهند . بویژه اینکه تفسیر ها معرفت تجربی سیستماتیک ما را به رسمیت می شناسند و فرض مسلم می گیرند ، در حالی که تئوری های تبیینی موفق ، آن را تصفیه کرده و پشتیبانی می دهند . تفسیر ها ، از دلالت های غیر منتظره‌ی شناخت مان ، پرده بر می دارند . این کامیابی های تئوری های تبیینی ، افق های جدیدی را پیش روی ما قرار می دهد . ( لاوسن و مک کالی ، 1990 ، 30 )


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :انسان شناسی شناختی ،
  • محدودیت های نظریه پردازی اپیدمیولوژی

    جوهرۀ تبیین­های ساختاری مستلزم این است که یک تنگنای بزرگ در نظریه پردازی همه گیر شناسی وجود داشته باشد. الگوها بن مایۀ تبیین­های ساختاری­اند. بدلیل اینکه الگوها توسط سازوکارهای بنیادی تبیین می­شوند؛ بنابراین، الگوها باید هر کجا که سازوکارها وجود دارند، آشکار شوند( مگر اینکه چیزی مانع عملکرد آن شود). انسان­شناسی شناختی برای تبیین پدیده­های فرهنگی به یک دستگاه مشترک جهان گستر، متوسل می شوند. از این رو، تبیین­های شناختی فرض می گیرند که الگو های عمل یا تصور که قرار است تبیین شوند، خاصیت بین فرهنگی دارند. به این ترتیب، یک الگوی عمل یا تصور که متعلق به فرهنگ خاصی است نمی تواند موضوع تبیین شناختی قرار گیرد. پس در حالی که شباهت­های بین فرهنگی، سوژۀ محتمل تبیین­های ساختاری است، تفاوت های بین فرهنگی این­گونه نیستند.

    تببین­های ساختاری قادر نخواهند بود طرقی را که یک فرهنگ از فرهنگ دیگر تمایز می پذیرد را توضیح دهند. اگر چه این مسئله به تنهایی، همۀ مشکل تبیین ساختاری نمی باشد اما به هر تقدیر، مسئلۀ هر برنامه ایست که مانند همه­گیر شناسی  اسپربری معتقد به این هست که تبیین­های ساختاری باید تنها نوع تبیین موجه ِ نظریۀ انسانشناختی باشد. یکی از اهداف دیرینۀ تبیین انسان شناختی، تبیین تنوعات در فناوری، اقتصاد، ساختار سیاسی و مذهب می باشد. انسان شناسی، بدون امکان تبیین یک پدیده، که خاص به یک فرهنگ است، رسمیت نمی یابد. به نظر می رسد که چیزی که مدام مورد توجه انسان شناسی است، توسط برنامۀ همه­گیرشناسی اسپربر نادیده گرفته شده است. اگر بخواهیم شکل مطلوب نظریه پردازی در انسان شناسی را بسازیم، همه­گیرشناسی، به عنوان یک قالب برای نظریۀ انسان شناسی کفایت نمی­کند.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :انسان شناسی شناختی ،
  • بازنمایی فرهنگی چیست؟

    ناصر فکوهی جهان بیرونی به صورت مستقیم در ذهن و اندیشه ما وارد نشده و ثبت نمی شود. در یک معنا جهان بیرونی اصولا برای ما غیر قابل درک است: چگونه می توان میلیاردها مشخصه این جهان از مشار و طیف بی پایان رنگ ها، تا چهره ها، تا پدیده های طبیعی، تا اقلیم ها و موقعیت های کالبدی و غیره را در ذهن خود ثبت کرد و دچار تشویش اندیشه و ندانم کاری و اختلال فکری نشد؟ در واقع، فراتر از نظم های بی شماری که در طبیعت قابل مشاهده مستقیم ما (که خود تنها ذره ای ناچیز از کیهان بی پایان و غیر قابل شناخت مستقیم برای ما) است، نظم هایی که ما برای خود ایجاد کرده ایم، در حقیقت بازسازی هایی هستند که ما با دهن خود از جهان انجام داده ایم. بنابراین پرسش را می توان در واقع به این صورت مطرح کرد که چگونه ما می توانیم جهان را برای خود قابل فهم کرده و بدین ترتیب بتوانیم در آن دست به کنش بزنیم.

    پاسخ به این پرسش که پیش از این نیز در همین ستون به آن پرداخته ایم در فرایندهای بی شماری است که نظام شناختی ذهن ما در اختیارمان می گذارد، فرایندهایی که خود نه سطحی بلکه حاصل میلیاردها سال تجربه زیستی و میلیون ها سال تجربه زیستی ما به مثابه موجودات انسانی  و هزاران سال تجربه زیستی ما به مثابه موجودات تمدنی است. فرایندهایی چون «طیفه بندی»، «رده شناسی»، «نام گذاری»، «قشربندی» و نظام های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، شهری، نمادین، و... همگی سازوکارهایی هستند برای جلوگیری از سقوط ما در ورطه جهانی از میلیاردها پدیده ای که لزوما نمی توانستیم آنها را درک کنیم.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :انسان شناسی شناختی ،



  • نصرت نوجوان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :