ناراحتی مقوله ای پیچیده ای است که نمی توانیم آنرا را بطور کامل بشناسیم. ناراحتی از گرایشات زیست شناختی سازندگی (خودیاری) و تخریب گری (خودناکام کن) و تعامل آن با شرایط محیطی و  یادگیری اجتماعی نشئت می گیرد. انسان ها به انحنا مختلف و تا حدودی به خاطر شرایط مختلف ناراحت می شوند. می توانیم برخی از دلایل ناراحت شدن را توضیح دهیم نه همه آنها را. در مورد یک فرد خاص هم می توانیم برخی از علل مشکلات هیجانی و رفتاری را توضیح دهیم نه تمام آنها را.

فرض رفتار درمانی عقلانی هیجانی این است که مردم به صورت شناختی، هیجانی و رفتاری ناراحت می شوند و بهتر است آنها را از لحاظ شناختی- هیجانی – رفتاری موجودات خود ناکام کن و دیگر ناکام کن در نظر بگیریم چون بطور تعاملی خود را ناراحت می کنند. انسان ها ممکن است مشکلات فکری، هیجانی یا رفتاری داشته باشند، ولی در عین حال دو بعد دیگر ناراحتی را نیز دارند. فرض رفتار درمانی عقلانی هیجانی این است که تقریباً تمام انسان ها تا حدودی ناکارآمدی و کارآمدی دارند.

در این بین، رفتار درمانی عقلانی هیجانی به چند دلیل بر عناصر شناختی اضطراب، افسردگی و خشم تاکید ویژه دارد، عبارتند از:

1-      شناخت های ناراحت کننده (یا باورهای نامعقول) به راحتی در دسترس هستند، حتی اگر بر آنها واقف نباشیم.

2-      باورهای نامعقول معمولاً باورهای عمیق یا اصلی هستند که بر ناکارآمدی هیجانی و رفتاری متعددی تاثیر می گذارند.

3-      با تغییر باورهای نامعقول اصلی می توانیم تغییرات چشمگیری در احساسات و رفتارهای ناکارآمد ایجاد کنیم، چون تغییر به سایر حوزه ها تعمیم می یابد.

4-      تغییر عمیق فلسفی می تواند ناراحتی ها و ناراحتی پذیری شخص را کاهش دهد.

5-      تغییر شناختی گاهی اوقات در چند جلسه حس می شود، ولی تغییرات هیجانی و رفتاری به زمان، و تلاش و صبر بیشتری نیاز دارد.

رفتار درمانی عقلانی هیجانی به دلایل زیادی بر روشهای فلسفی تاکید دارد،هر چند همیشه از روشهای رفتاری و هیجانی نیز در ایجاد تغییرات بهره می گیرد. این درمان شما به عنوان درمانگر را ترغیب می کند، ظرف چند جلسه، ABC ناراحتی ها را به مراجعان یاد داده و به آنها نشان بدهید  که با تغییر B (یا نظام باورها) می توانید در C (یا پیامدهای هیجانی و رفتاری ناراحت کننده)، تغییرات عمیق و ماندگار ایجاد کنند.

در اینجا نظریه رفتار درمانی عقلانی هیجانی در رابطه با شناخت درمانی را که همان نظریه ABC است، توضیح می دهیم. وقتی گرفتاری (A) نمی گذارند مردم به اهداف و مقاصد (G) خود در رابطه با زنده ماندن، شاد بودن و درد رنج نداشتن برسند، یا گرفتاری (A) آنان را به چیزهایی می رساند که آنها نمی خواهند، به راحتی ناراحت می شوند، این که مردم به گرفتاری (A) با احساسات منفی سالم (تاسف، پشیمانی و احساس ناکامی) واکنش نشان بدهند یا با احساسات منفی ناسالم (مثل وحشتزدگی، افسردگی و خشم)، به انتخاب خودشان است. آنها این انتخاب را عمدتاً بر مبنای نظام باورها خود (B) انجام می دهند. طبق رفتار درمانی عقلانی هیجانی، وقتی مردم باورهای معقول یا خودیار را انتخاب می کنند، با احساسات و اعمال سالم واکنش نشان خواهند و وقتی باورهای نامعقول یا ناسالم را برمی گزینند، با احساسات و اعمال ناسالم.

گردآورنده: نصرت نوجوان

منبع: رفتار درمانی عقلانی هیجانی، آلبرت الیس، مهرداد فیروزبخت