1-       لازم است كه همه افراد دیگر جامعه او را دوست بدارند و تعظیم و تكریمش كنند.

2-     لازمه احساس ارزشمندى وجود حداكثر لیاقت ، كمال و فعالیت شدید است . ( این تصور امكان پذیر نیست و تلاش سواسى در راه كسب آن ، فرد را به اضطراب و بیمارى روانى مبتلا میكند و فرد احساس حقارت و ناتوانى میكند)

3-    اعتقاد فرد به اینكه گروهى از مردم بد ، شر و بدذات هستند و باید به شدت تنبیه و مزمت شوند. ( سرزنش و تنبیه معمولا به بهبود رفتار نمى انجامد ، زیرا در كاهش حماقت ، افزایش هوشمندى و تعادل عاطفى تاثیرى نمى كند در حقیقت سرزنش و تنبیه موجب اختلال عاطفى بیشتر و رفتار بدتر میشود. فرد عقلانى خود و دیگران را سرزنش نمیكند اگر دیگران كار نادرستى را انجام دهند ، سعى در درك علل آن دارد. و اگر بتواند آنها را از ادامه اعمال نادرست باز مى دارد اگر فرد خودش مرتكب اشتباهى شود، به آن اقرار كرده و آن را مى پذیرد. و هیچگاه آن را مسبب بدبختى و احساس بى ارزشى خود نمى انگارد)

4-    اعتقاد فرد به اینكه اگر وقایع و حوادث آن طوریكه او مى خواهد نباشد ، نهایت ناراحتى و بیچارگى به بار مى آید و فاجعه آمیز خواهد بود ( این باور غلط است زیرا ناكام شدن احساس طبیعى است)

5-     اعتقاد فرد به اینكه بدبختى و عدم خشنودى او به وسیله عوامل بیرونى به وجود آمده است . انسان توانایى كنترل غم و اندوه و اختلالات عاطفى خود را ندارد و یا اینكه توانایى اش در این زمینه اندك است.

6-    اعتقاد فرد به اینكه چیزهاى خطرناك و ترس آور موجب نهایت نگرانى مى شود و فرد همواره باید كوشا باشد تا امكان به و قوع پیوستن آنها را به تاخیر بیندازد.

7-    اعتقاد فرد به اینكه اجتناب و دورى از بعضى مشكلات زندگى و مسئولیتهاى شخص براى فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست . این تفكر غیر عقلانى است زیرا دورى و اجتناب از كار ، دردناكتر از انجام آن است و موجب كاهش اعتماد به خود مى شود .

8-       اعتقاد فرد به اینكه باید متكى به دیگران  باشد و بر انسان قویتر دیگرى تكیه كند. این تفكر غلط موجب فقدان یا كاهش استقلال فردیت و تجلى نفس مى انجامد.

9-     اعتقاد فرد به اینكه تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگى تعیین كننده متعلق رفتار كنونى هستند و اثر گذشته را در رفتار كنونى به هیچ وجه نمى توان نادیده گرفت.

10-   انسان باید در مقابل مشكلات و اختلالات رفتارى دیگران كاملا برآشفته و محزون شود.

11 – اعتقاد فرد به اینكه براى هر مشكلى همیشه فقط یك راه حل درست و كامل وجود دارد ، فقط یك راه حل و اگر انسان به آن دست پیدا نكند ، بسیار وحشتناك و فاجعه آمیز خواهد بود.

 فرد عقلانی برعكس میكوشد تا حتی الامكان راه حل های متعددی برای مشكل خود پیدا كند و از بین آنها بهترین و عملی ترین را انتخاب كند او آگاه است كه هیچ راه حلی كامل نیست و سودمندی راه حلها امری نسبی است و بر حسب موقعیت متغییر است. الیس معتقد است كه توسل به این عقاید یازده گانه به اضطراب و اختلالات رفتاری منجر میشود.

وقتی كه فرد به چنین عقایدی توسل می جوید، در نگرش و برداشتهای خویش شدیدا بر اجبار ، الزام و وظیفه تاكید دارد و خود را بینهایت به وقوع امر خاصی مقید و پایبند میكند. بنابراین اگر فرد خود را از این قیدها برهاند، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حركت خواهد كرد.

وجوه مشترك این عقاید غیر منطقی ، نحوه تفكر پر توقع است كه از خصوصیات كودكان تلقی می شود . برای مثال ، تبدیل كردن امیال به نیازها ، نحوه تفكری است كه یك خواسته را به صورت باید ، و یك میل را به صورت دستور در می آورد . از ترجیحات میتوان چشم پوشید اما نیازها را باید ارضا كرد.

منبع: مشاوره و سلامت