MS یك بیماری مزمن است كه می‌تواند تاثیرات عمیقی بر عملكرد بیماران و كیفیت زندگی آنان بگذارد. بیش از نیمی از بیماران مبتلا به MS، علاوه بر علائم جسمی از مشكلات شناختی و روانی ـ اجتماعی در رنجند، به طوری كه شیوع افسردگی در این بیماران 3 برابر جمعیت عمومی است.

به طور كلی MS یك بیماری با حملات شدید و بهبود غیرقابل پیش‌بینی است كه همین خصوصیت و علائم جسمی آن می‌تواند به محدودیت فرد در زمینه‌های آموزش، اشتغال، باروری، روابط اجتماعی و پرداختن به سرگرمی‌های مورد علاقه منجر شود. ولی هر بیمار با توجه به خصوصیات شخصیتی خود و شرایط محیطی و حمایت پیرامونش درك متفاوتی از بیماری، واكنش متفاوتی به آن و در نتیجه سیر متفاوتی خواهد داشت.

به محض این‌كه فرد از ابتلا به این اختلال آگاه می‌شود، احساسات و دلنگرانی‌های متفاوتی را تجربه می‌كند. نخست آن‌كه تصویر ذهنی اغلب افراد از MS یك بیماری پیش‌رونده و ناتوان‌كننده است كه ظرف مدت كوتاهی منجر به زمینگیر شدن فرد می‌شود، در حالی كه سیر بیماری فقط در تعداد كمی از بیماران مبتلا این‌گونه است، ولی متاسفانه ناآگاهی بیماران و عدم اطلاع‌رسانی دقیق پرسنل پزشكی به این تصویر دامن می‌زند.

بنابراین به محض اطلاع از ابتلا، ترس از ناتوانی و سربار خانواده شدن، اولین ترس‌هایی است كه فرد با آن دست و پنجه نرم می‌كند. بعلاوه انطباق روانی با ابتلا به یك بیماری مزمن یك پروسه چند وجهی، انرژی‌بر و زمانبر است كه فرد برای موفقیت در آن نیاز به یاری دارد و اگر حمایت مورد نیاز صورت نپذیرد، فرد دچار افسردگی و اضطراب خواهد شد؛ علائمی كه منجر به كاهش كیفیت زندگی و افت عملكرد حتی بیش از میزان مورد انتظار می‌شود.

 

بنابراین باید به فرد كمك شود تا برای انطباق با شرایط جدید توانمندی‌ها، نیازها، اهداف، ارزش‌ها، نقش‌ها و روابطش با اطرافیان را بازنویسی و از نو تعریف كند و شرایط جدید را بپذیرد. در این مسیر توسل به معنویات، حمایت خانواده و تلاش برای یادگیری روش‌های مقابله‌ای كارآمد، مدیریت استرس و مدیریت زمان می‌تواند بسیار سودمند باشد. فرد باید از تمام منابع در اختیار كمك بگیرد؛ از متخصصان مغز و اعصاب كه علاوه بر درمان، وظیفه ارائه اطلاعات دقیق و معرفی مراكز حمایتی دولتی و غیردولتی و اطمینان‌بخشی به بیمار و خانواده را به عهده دارند؛ از روانپزشكان كه وظیفه آموزش مهارت‌های لازم برای انطباق با شرایط جدید را به عهده دارند و می‌توانند محیط امنی برای بیمار فراهم كنند تا در آن آزادانه از نگرانی‌هایش بگوید؛ نگرانی‌هایی كه از به زبان آوردنش ترس دارد ولی همیشه و همه‌جا با اوست؛ از خانواده، دوستان و همكاران هر كدام بسته به بضاعتشان، یكی برای كمك در انجام وظایف و از دیگری برای حمایت عاطفی. یادمان نرود كمك گرفتن خود نوعی مهارت است و بیمار باید بین نیاز به استقلال و درخواست كمك تعادل برقرار كند. گاهی برقراری ارتباط با بیمارانی كه با توسل به این موارد سال‌هاست كیفیت زندگی خود را حفظ و پیشرفت بیماری را متوقف كرده‌اند، می‌تواند بیمار و خانواده را به تاثیر شگفت‌انگیز روان بر جسم واقف ساخته، آنان را به پیش‌آگهی بیماری امیدوار سازد.

منبع: جام جم