ما می خواهیم بر روی مطالعاتی که طی 50 سال گذشته بر روی مغز انجام شده است ، سفری مافوق صوت داشتهد باشیم . این سفر از آزمایشگاه پروفسر «راجری » در « کالیفرنیا » آغاز شده و شرایطی را توصیف می کند که سبب شد او در سال 1981 برنده ی جایزه نوبل شود . در دهه های 1950 و 1960 ، پروفسور " اسپری " در حال مطالعه بر روی عملکرد امواج مغزی بود. برای کشف فعالیت های متنوع فکری و تاثیرات آنها بر روی امواج مغزی " اسپری " و همکارانش از داوطلبان خواستند تا در اجرای چند تکلیف روحی متفاوت آنها را یاری دهند.
این تکالیف عبارت بود از : جمع و تفریق کردن اعداد به صورت فکری ، هنگام خواندن شعر ایجاد تصویر ذهنی
از خطوطی که قبلا به خاطر سپرده بودند ، فریفتن ، نگاه کردن به رنگ های مختلف ، رسم مکعب ، حل برخی از مشکلات منطقی و به رویا فرو رفتن .
" اسپری " پیش بینی کرد که امواج مغزی به نوعی هنگام انجام امور مختلف با یکدیگر متفاوتند و پیش بینی او صحت داشت . چیزی که او پیش بینی نکرده بود و یافته ای که طرز فکر انسان را درباره ی پتانسیل مغز انسان و توانایی اش برای تفکر خلاق عوض نمود ، افشای موضوع زیر بود :

به طور متوسط مغز فعالیت هایش را به شکل غریزی به عهده نیمکره ی سمت چپ مغز ( کرتکس چپ ) و نیمکره سمت راست ( کرتکس راست ) می گذارد . این تحقیق به نام « مغز چپ و راست » معروف شده است .
عملکرد مغز به طریق زیر بین دو نیمکره تقسیم می شد .
مغز چپ                                  مغز راست
کلمات                                  آهنگ
منطق                                  درک سه بعدی
اعداد                                   درک حجم
توالی                                   تصورات
درک خطوط                            رویاهای روزانه
تجزیه و تحلیل                         رنگ
فهرست                                کلیت


" اسپری " همچنین کشف کرد که وقتی کرتکس راست مغز فعال است نیمکره چپ مغز تمایل دارد حالت مراقبه و آرامش به خود گیرد و به شکل مشابه اگر کرتکس چپ مغز فعال  باشد ، طرف راست حالت آرام و آسوده به خود می گیرد .
به نظر می رسید که نیمکره راست و چپ مغز با هم « مکالمه » داشتند . سمت چپ مغز ، اطلاعات را دریافت می کرد و آنرا به سمت راست مغز ارسال می داشت و این سمت نیز با روش خود اطلاعات را پردازش می کرد و دوباره آن را به چپ می فرستاد و به همین ترتیب ....
با این فرایند ، دو نیمکره مغز برای ساخت اطلاعات همکاری می کردند و با ادغام عناصر متفاوت به نیروی خلاق و نبوغ خود می افزودند .


در اوایل دهه 1980 ، اصطلاح « مغز چپ – راست » در سراسر جهان شناخته شد و کتابهای زیادی درباره این کشف خارق العاده منتشر شد و این شروع مشکلات بود.
شاید شنیده باشید که غعالیت های نیمکره چپ مغز ، تحت عنوان فعالیت های « هنری ، آفرینندگی و احساسی» طبقه بندی می شوند.
مشکل دوم ، اصلی ترین است . فعالیت های ذهنی نیمه چپ مغز تمایل دارند نام فعالیت های «مردانه » وفعالیت های خلاق و احساسی نیمه ی راست مغز نام فعالیت های «زنانه» به خود گیرد . این عقیده به شکل خطرناکی اشتباه است .


ثمرات خلاقیت
1-برای امتحان کردن زندگی تان از مهارتهای تمامی مغز خود استفاده کنید .
ببینید به چه میزان از مهارتهای مغز چپ خود استفاده می کنید و آنرا پرورش می دهید . همین کار را با مغز راست خود انجام دهید . به آن مناطقی از مغز چپ و یا راست خود که توجهی ندارید توجه بیشتری معطوف دارید و بلافاصله شروع به تمرین و قوت بخشیدن به آنها نمایید .


2-تعلیم و تربیت
اگر شما فرزندی دارید ، سعی کنید در تمام طول تحصیل آنها ، فکر کردن با هر دو سمت مغز را به آنها بیاموزید . خصوصا در مدرسه ، در ارتباطات اجتماعی و در منزل ، سعی کنید فرزندانتان تحت تعلیمی متوازن قرار گیرند تا بتوانند زندگی خلاق تر و کامل تری داشته باشند و دیگر اینکه همین اصول را در زندگی خلاق تر و کامل تری داشته باشند .


3- استراحت کنید .
با کمال تعجب باید گفت که فکر کردن با تمام مغز ( اگر می خواهید کاملا و حقیقتا خلاق باشید) نیاز دارد تا به طور مستمر به آن استراحت دهید.


4- بدون هدف قدم بزنید .
رومی ها ، ضرب المثل خاصی دارند : " هنگام قدم زدن مشکلات را حل کن " .
آنچه که آنان با این ضرب المثل به آن رسیده اند این است که اگر مغز خود را به یک پیاده روی دعوت کنید ، خصوصا در حاشیه و اطراف شهر ، حرکات یکنواخت اعضای بدن ، آهنگ یکنواخت و نیرومند تر تلمبه ی قلب ، میزان بالای نفوذ اکسیژن به درون خون و سروری که بر چشمها ، گوش ها و دیگر حواس غالب می شود ، به مغزتان جاری می گردد و همگی در تفکر خلاق و حل مشکلات شرکت می کنند .


5- در زندگی روزمره خود خلاق باشید .


6- نبوغ فکری شما
تمام نوابغ و قهرمانان کسی را داشته اند که از آنها الهام می گرفتند . الکساندر کبیر و معلم خود ارسطو ، جولیوس سزار و تمام نوابغ رنسانس ایتالیا ، همگی مثالهایی از پیشینیان کلاسیک  و باستانی هستند ! کاترین کبیر از پطر کبیر ، محمد علی ، از شوگرری رابینسون ، ایساک نیوتن از سقراط ، استفان هاوکینگ از ایساک نیوتن الهام گرفته اند .
تکنیکی که این بزرگان به کار می گرفتند این بود که در ذهن خود با این قهرمانان به صحبت می پرداختند و از آنان برای دریافت «افکار» و « الهامات » کمک می خواستند . این نوع تکنیک برای تفکر خلاق می تواند توسط همگان در زندگی طبیعی روزمره بکار رود و آنان را در بدست آوردن اهداف فرهنگی و علمی یاری کند .
افرادی که تونی بازان از نبوغ فکری شان بهره می بردعبارتند از : 
لئونادو داوینچی ، به خاطر خلاقیت و اکتشاف بی پایانش
ملکه الیزابت اول ، بخاطر توانایی اش در غلبه بر مشکلات و تابت قدم بودن و در عین حال انعطاف پذیری اش و اینکه با سرعتی غیر قابل وصف از همه چیز درس می آموخت .
بودا ، به خاطر کشف عمیق خود و توانایی اش در ریاضت کشیدن
محمد علی ، به خاطر خلاقیت و اصالت او که با دفاع کردن از گروه اقلیت آمیخته بود .
موری هی یوشیبا ، کاشف هنر رزمی " آیکیدو " در ژاپن . در هنر رزمی آیکیدو فرد مقابل در عین حال ثابت قدم و پابر جاست ، سعی دارد وحشیگری را به آرامش تبدیل کند .


8- تاکید بر روی مغز راست
هر قدم هم که فرهنگ و مدرسه بر روی مهارت های مغز چپ ، تاکید داشته باشند ، شما سعی کنید آنرا با مهارتهای سمت راست کامل کنید . به راههایی بیاندیشید که بتوانید مهارت های مغز راست را در زندگی تان بکار برید ، با انجام این عمل خواهید توانست زندگی موثر تر و لذت بخش تری بسازید .


9- از هر دو سمت بدن خود استفاده کنید .
با استفاده از هر دو قسمت بدن خود از هر دو سمت مغز خود بهره می برید . تردستی را بیاموزید و از دست غیر فعال خود بیشتر استفاده کنید. مثلا موهایتان را شانه بزنید ، دندانهایتان را مسواک بزنید ، ماهی تابه را روی اجاق گاز بگذارید ، بنویسید و بسیاری از کارهای دیگر ... حتی می توانید از کارد و چنگال ولو به اشتباه ، با دست دیگر استفاده کنید.

 شما به عنوان یک موسیقی دان خلاق
فصلی که در آن کشف خواهید کرد که چرا عده ی کثیری از جمعیت دنیا معتقدند آنان یم موسیقیدان خلاق نیستند و نمی توانند آواز بخوانند . شما از اساتید موسیقی درسهایی خواهید گرفت ( پرندگان ) و متوجه می شوید که بیشتر اوقات از عمر خود را حداقل به نواختن دو دستگاه مختلف موسیقی گذرانده اید و شما هزاران تصنیف موسیقی را نواخته اید!
نه تنها این کار، بلکه در تمرین خلاقیت خود خواهید آموخت که چگونه استعداد خارق العاده ی خود را بسازید .
چرا اینگونه است که 95% از مردم دنیا که مورد تحقیق قرار گرفته اند،با درکی که از هنر خلاق دارند، معتقدند که "می دانند" نمی توانند یک موسیقیدان باشند و چون نقاشان ،خلاقیت در موسیقی نیز نعمتی است که فقط در عده ی قلیلی از مردم به ودیعه نهاده شده است ؟ همچون نقاشان، عده ای از مردم سعی کرده اند موسیقی را نیز خلق کنند اما احساس کرده اند که شکست خورده اند. اما آیا آنان به واقع شکست خورده اند ؟ یا آنان رمز و راز یک موسیقیدان خلاق بودن را نمی دانند ؟برای داشتن یک زاویه دید بهتر بر روی این موضوع،اجازه بدهید ببینیم که پرندگان چگونه آواز می خوانند!


پرندگان چگونه موسیقی را می سازند!
در ژاپن ،میلیونها نفر از مردم پرنده های آوازه خوان را در منزل نگهداری می کنند و به این دلیل تقاضا برای چنین پرندگانی بسیار زیاد بود. سوزوکی با خود فکر کرد یکی از بهترین مکان ها برای مطالعه ی تکامل آواز پرندگان یکی از این خانه های پرورش پرنده است . جایی که هزاران تخم پرنده ی آوازه خوان در انتظار بیرون آمدن جوجه های این پرندگان است . سوزوکی با کمال تعجب دریافت که جوجه های کوچک ذاتا قادر به آواز خواندن نیستند. آن ها به صدای "استاد آوازه خوان" که توسط پرورش دهنده ی آنان در آن محل گذاشته شده بود گوش فرا می دهند و پس از صدها بار تلاش بالاخره می آموزند که چگونه درست شبیه استاد آوازه خوان آواز بخوانند.


به عبارت دیگر درست همانند هنر نقاشی،پرندگان آوازه خوان نه به شکلی جادویی بلکه از طریق تمرین و تقلید از اساتیدی که از هزاران سال پیش خواندن را آموخته بودند ،چگونگی آواز خواندن را می آموختند. سوزوکی حقیقتی را کشف کرد که مربوط به مغز تمامی پرندگان بود، مغز تمامی حیوانات و مغز تمامی انسان ها: آواز خواندن و موسیقی خلاق، مهارت های آموخته شده ای هستند که از طریق تقلید و تلاش مستمر به سوی کمال بدست می آید .


مطالعه موردی – لودوینگ ون بتهوون
در سال 1770، بتهوون نه تنها یک موسیقیدان بود،بلکه در دنیای موسیقی به دنیا آمد. بیشتر اقوام او،خواننده و نوازنده ی پیانو و آلتهای دیگر موسیقی بودند و پدر او تا آن جا که امکان داشت او را در بهترین آموزش موسیقی غرقه ساخته بود. در نتیجه بتهوون تحت نظر بهترین نوازندگان عصر خود تعلیم یافت. از جمله هایدن.
زندگی و تکامل در معیت چنین خوبها، بهترین ها را نتیجه داد . در شهری که بتهوون در آن زندگی می کرد موسیقی جایگاه خاصی داشت و خود را به شکل جشنواره ، گردهم آیی هایی در خانه یا بیرون از منزل به عنوان کنسرت ، نوازندگان خیابانی و نواختن و خواندن در کلیسای محلی ظاهر می ساخت .
درست به همان شکلی که شما زبان کلمات را آموختید، بتهوون با همان آرامشی که شما داشتید و با همان ظرافت"زبان نت ها" را آموخت . فقط به ساعاتی فکر کنید که با فرزند خود و مغز او سپری کردید تا زبان تمرین کند و بیاموزد و اینکه هر ساله در مدرسه چه مدت زمانی را برای فراگیری زبان طی کرده اید ،بتهوون نیز با همان جدیت کار کرد!


مطالعه ی موردی- یوهان سباستین باخ
باخ چون بتهوون و موتزارت، هنرمندی توانمند و حیرت آور بود. او ذاتا هنرمند بود و اگر کلمه ی "پرکار" به عنوان مترادف "ذاتا" بکار برده شود پس هنر او به واقع ذاتی بود!
باخ در سال 1685 همچون بتهوون و موتزارت،درخانواده ای چشم به جهان گشود که اساسا توسط موسیقیدانان احاطه شده بود. آنان به برادر کوچک خود «یوهان سباستین» آموختند تا برای برادر دیگرشان که کمی از یوهان سباستین بزرگتر بود، به نام «یوهان کریستوف» ارگ و پیانو را بنوازد . خانواده ی باخ از روش سنتی تبادل اطلاعات استفاده می کردند. دانش آنان سینه به سینه می چرخید و آنان از خود به عنوان خانواده ی موسیقیدان شماره ی هفتاد یاد می کردند !
این کامیابی ژنتیکی نبود بلکه کامیابی سنت خانوادگی و دانش مشترکی بود که به «یوهان سباستین» جوان به ارث رسیده بود. باخ برای خود الگوهای جدیدی خلق می کرد . یکی از آنها، نوشتن شعر یا داستان شعری بود که با آواز یک نفره همراه موسیقی خوانده می شود. او این کار را هفته ای یک بار حتی در مواقعی که بیمار بود نیز انجام می داد. او با فروتنی اعلام کرد : «هر کس به اندازه ی من سخت کوش باشد،مانند من خواهد شد».


سخت کوشی از نظر او به معنای روزی 10 تا 18 ساعت کار به مدت 60 سال بود. جمعا 500/328 ساعت!
ثمرات خلاقیت
1.آواز بخوانید .


برگردید (یا حتی با ذوق بیشتر) به خواندن ادامه دهید . در دستشویی و یا در حمام. اگر کسی از شما گله کرد، از آنان بخواهید در این راه  شما را یاری دهند .


2.برقصید!
رقصیدن یکی از راههایی است که از طریق حواس، با آهنگ، خود را بیان می کنید. تمرین انواع رقص ها را آغاز کنید، از رقص های تند گرفته یا رقصهای پرشی(که البته برای قلب و مغزتان نیز خوب است) و یا رقص باله. هر گاه می رقصید (و هر چه بیشتر بهتر) مقدار بیشتری از خلاقیت خود را از طریق تجربه و آموختن حرکات و ریتم های جدید آزاد سازید .


3.برای خود یک آلت موسیقی جدید بخرید.
به یک فروشگاه آلات موسیقی بروید و به تماشا بپردازید . برای خود یک ابزار موسیقی ساده خریداری کنید،چیزی شبیه سوف یا طبل دو طرفه، گیتار و یا ارگ نیز بسیار مرسوم است . تصور کنید که آرشیو ذهنی صداهای جدیدی را برای خود تولید می کنید و در عین حال با گوش دادن به موسیقی های کشورهای مختلف گوش خود را تقویت کنید. بزودی می فهمید که چگونه تمامی دنیا به شکل شگفت آوری سرشار از موسیقی خلاق است . این عمل سبب تقویت این آگاهی می شود که هر کسی می تواند یک موسیقیدان باشد و اشکال بیان موسیقی خلاق، حد و مرزی ندارد .


4.محدوده ی خود را گسترش دهید .
باید آن چه را که فکر می کنید واقعیت و حد و مرز شما را می سازد بیابید. اگر فکر می کنید نمی توانید آواز بخوانید یا هر آلت موسیقی را بنوازید، پس واقعا نمی توانید . توان شما قطعی است ،به همان میزان که اگر فکر می کنید می توانید آواز بخوانید یا آلت موسیقی را بنوازید، پس واقعا خواهید توانست . توان شما نامحدود خواهد بود. این قانون توسط کاشف و رهبر "ارکستر فیل هارمونیک بوستون" پروفسور "بنیامین زندر" عنوان شد . پروفسور "زندر" شیوه ای منحصر به فرد در آموزش نوازندگی خلاق به هنرجویان پیشرفته ی موسیقی داشت .


5.به خود یادآوری کنید که یک موسیقیدان خلاق هستید.
به طور مستمر به خود یادآوری کنید که یک موسیقیدان خلاق هستید . هر گاه صدای آواز پرنده ای را می شنوید، به خاطر آورید که آنان نیز توسط تقلید و پافشاری ،آواز خواندن را آموختند.

6.فرصت های بزرگ موسیقی خلق کنید .
اکنون که می دانید یک موسیقیدان خلاق هستید از هر فرصتی برای ابراز خلاقیت خود استفاده کنید. در مراسمی شرکت کنید که بتوانید آزادانه سرودهای ملی یا آوازهای دسته جمعی بخوانید. به میهمانی بروید،اما فقط ننشینید و تماشا کنید ،بلند شوید و آواز بخوانید! مهم نیست که اولین تلاشهایتان تا چه میزان خوب از آب در می آید، پافشاری کنید تا بهتر شود. در جشن ها و کلوپ ها، با موزیکی که می نوازد، همراهی کنید و بخوانید .


7.معلم موسیقی بگیرید .
قانون ساده برای یافتن یک معلم خوب این است که او شخصی باشد که :
•    به هر سازی که می خواهید بنوازید، وارد و تعلیم دیده باشد.
•    معتقد باشد که شما هر شکل از موزیکی را که دوست دارید ،می توانید بنوازید و این کار را با انرژی،اشتیاق و فکر مثبت انجام دهد .


8.اخبار خوب را اشاعه دهید .
اگر هر یک از دوستان یا همکاران شما درباره ی عدم داشتن خلاقیت در موسیقی با شما به بحث پرداخت، از اطلاعاتی که آموخته اید استفاده کنید تا به آنان کمک کنید از زندان تنهایی، یکنواختی و بی صدایی که در آن زندگی می کنند رهایی یابند و همان طور که می دانید به شکل فزاینده ای خواهید توانست با خوانندگان و نوازندگان بیشتری آشنا شوید و این سبب می شود زندگی شما بیش از پیش آشنا شوید و این سبب می شود زندگی شما بیش از پیش شکل سمفونی به خود بگیرد .
فصل ششم :  ایجاد خلاقیت ، نیروی سرعت و حجم
یک تفکر خلاق سلیس،به تعداد تصوراتی بر میگردد که می توانید در ذهن خود خلق کنید و هم چنین به سرعتی که آن ها را خلق می کنید.


فصاحت، یکی از اهداف اصلی متفکرین خلاق و نوابغ بزرگ است.
این هدف به تنهایی می تواند ایجاد مشکل کند و آن مشکل، کیفیت است. اگر سعی کنید با سرعت بیشتری بیندیشید و تصورات بیشتری را در ذهن بپرورانید، بر سر کیفیت اندیشه ی خلاق شما چه خواهد آمد؟ آیا کیفیت آن بالا می رود، در یک سطح باقی می ماند و یا پایین می آید ؟ با کمال تعجب و تشکر باید پاسخ داد که تعداد و سرعت تصورات بالا می رود و کیفیت عمومی این تصورات نیز همین طور است . به عبارت دیگر در تفکر خلاق، می توانید هم کیک خود را داشته باشید و هم آن را بخورید!  بگذارید نگاهی به اندیشمندان خلاق بزرگ بیندازیم و ببینیم این فرآیند چگونه در مورد آنان صدق می کند. حجم و میزان تولید خلاقیت در این متفکرین متحیر کننده است :


ماری  کوری
این دانشمند بزرگ نه یک جایزه بلکه دو جایزه ی نوبل دریافت کرد و نیز در مورد دو موضوع متفاوت، فیزیک کو شیمی . حوزه ی کاری او در مورد مغناطیس مواد رادیواکتیو و توسعه ی طبی موارد مصرف اشعه ی ایکس بود. او هم چنین رادیوم و پولونیوم را کشف کرد .

لئوناردو داوینچی
او ایده های زیادی را درباره ی موضوعات مختلف کشف کرد که هنوز هیچکس قادر نشده است آن ها را شمارش کند.

چارلز داروین
خالق تئوری کامل. او کتابی هزار صفحه ای دباره ی این موضوع تالیف کرده و بیش از 119 مقاله،کتاب و مجله ی علمی نیز نوشته است .


توماس ادیسون
او 1903 اختراع به نام خود ثبت کرده است که هنوز هیچکس در دنیای اختراعات به چنین رقمی دست نیافته است . او همچنین 350 دفترچه از کارها و ایده هایش دارد .

آلبرت انیشتین
علاوه بر رساله ای که درباره ی تئوری نسبیت نوشت،240 مقاله ی علمی دیگر نیز چاپ کرده است .

زیگموند فروید
بالغ بر 330 مقاله ی روانشناسی منتشر کرده است .

گوات
بحر العلوم بزرگ آلمانی و نابغه ای که در نوشته هایش از 000/50 لغت متفاوت استفاده کرده است .

گری کاسپاروف
بزرگترین شطرنج باز تاریخ،در هزاران بازی بزرگ جهانی شطرنج در آن واحد بازی می کرد،تجزیه و تحلیل می کرد، به خاطر می سپرد و به شکلی خلاق تفسیر می کرد .

موتزارت
در مدت عمر کوتاه خود ،این نابغه ی خلاق دنیای موسیقی بیش از 600 قطعه ی موسیقی و 40 سمفونی کامل نوشته است .

پابلو پیکاسو
این خلاق عظیم قرن بیستم بیش از 000/20 نقاشی کشیده است.

رامبراند
کارهای بسیاری انجام می داد از جمله تجارت. او بیش از 650 نقاشی و 000/2 طراحی از خود به جای گذاشته است .

ویلیام شکسپیر
این نابغه ی خلاق که بزرگترین نویسنده ی انگستان در تمام ادوار است در کمتر از 20 سال ،37 نمایشنامه و 154 غزل از خود به جای گذاشته است .
فهرست بالا نشانگر سوء تفاهمی مشترک است که نوابغ فقط تعداد محدودی عقاید را خلق می کنند و سپس آن را بسط می دهند. اما در واقع عکس این موضوع نیز صدق می کند که : آنان تعداد بیشماری از عقاید را خلق می کنند،سپس خلاقیت خود را به عنوان راهی برای پیشرفت زندگی شان تسریع می بخشند و انرژی خلاق آنان از آن چه که قبلا انجام داده اند بیشتر و بیشتر ،نیرو جمع آوری می کند. و آیا بدین ترتیب است که نوابغ خلاق یکی پس از دیگری عقاید عالی را بیورن می ریزند؟ قطعا نه!
آن چه که آنان انجام داده اند این است که فقط عقاید را بیرون ریخته اند. بسیاری از این عقاید،خاص نبوده اند اما این عقاید «غیرخاص» است که سبب می شود عقاید خاص مشخص و پدیدار شوند.


با بیرون ریختن عقاید به طور مستمر، صرفنظر از کیفیت آنها،نوابغ خلاق این طور القاء کرده اند که این عقاید از کیفیتی بالا نیز برخوردارند. آنان برای مغز راست و چپ خود تسهیلاتی فراهم کردند که اجازه داشته باشند با هم مرتبط باشند و فرآیندی از افکار «چندگانه» و مشترک را بوجود آورند که فقط مختص به کسانی است که از «چگونگی استفاده از مغزهایشان» آگاهند.
لئوناردو،بهترین مثال برای توضیح این موضوع است. در یادداشتهایش کتبا نوشته است که او به افکار پراکنده اجازه ی ورود به ذهنش را نمی داده و بدین ترتیب افکار«خلاق» جای کافی برای ورود به آن جا را داشته است . توماس ادیسون،یکی از هواخاهان لئوناردو با این روند آشنا بود. او خلاقیت را صداقت،خوبی و لذت در کار و تفریح می دانست .

او یک درصد از خلاقیت را مربوط به الهامات و 99 درصد از آن را کار و زحمت کشیدن می دانست . او خود به همین طریق عمل می کرد! او 000/9 بار ساخت شیشه ی لامپ را امتحان کرد و 000/50 بار سعی کرد تا توانست مخزن باطری را بسازد .
ثمرات خلاقیت


1.به تفکر خود سرعت ببخشید .
اکثر مردم با سرعتی متوسط می اندیشند که در حقیقت پایین ترین میزان ممکن برای اندیشیدن است . فقط با دانستن این مطلب و با تمرکز بر روی سرعت تفکر خود در می یابید که سرعت خلاقیت در شما رو به افزایش است .


2. بدانید که توانایی شما در تولید ایده های جدید نامحدود است.
به زندگی گذشته ی خود نگاهی دوباره بیندازید و کارهایی را که انجام داده اید و بنا به تعریف،«خلاقیت» یا «خلاق» نامیده می شوند، علامت بزنید . هر چه عمیقتر به نیروی خلاق و نامحدود خود پی ببرید، مغز شما به طور طبیعی دروازه های خلاقیت خود را بیش از پیش می گشاید .


3.ارتباط بین چیزها را سریعتر درک کنید .


4.فرهنگ لغات مورد استفاده ی خود را وسعت ببخشید .
اگر هر روز یک کلمه ی جدید را به فرهنگ لغات خود اضافه کنید توانسته اید هر ساله بیش از 360 کلمه ی جدید را به آن بیفزایید و بدین معناست که شما در مغز خود 360 مرکز جدید برای ایجاد ارتباط خلق کرده اید که آماده اند تا ایده های احتمالی جدید را بقاپند و بگیرند.

5.سرعت تمرین و کشیدن اشکال هندسی.


6.برخی از صفحات دفترچه ی نقشه ی ذهنی خود را خالی بگذارید.
دفترچه ی نقشه ی ذهنی خود را بر روی میز تحریرتان و یا کنارتان بگذارید تا هر گاه ایده ای جدید به ذهنتان رسید سریعا در آن یادداشت کنید و یا مطمئن شوید که دفترچه ی یادداشت دیگری را با خود حمل می کنید تا هر گاه «انفجار خلاقیت» به سراغتان آمد آن را به صورت نقشه ی ذهنی درآورید.


ابداع و انعطاف پذیری خلاق
تا کنون آموخته اید که مغز شما یک دستگاه با هماهنگی و همکاری بالا است که برای خلاقیت طراحی شده است و می توانید با ادغام دو طرف آن،نیروی خلاقیت را در خود چند برابر کنید . خصوصا اگر افکارتان را توسط نقشه های ذهنی قابل مشاهده سازید .
در تکمیل گفته ی بالا، اکنون می دانید که شما طبیعتا دارای نبوغ موسیقی و نقاشی هستید و پتانسیل شما در ایجاد خلاقیت قطعی و نامحدود است .


توسعه ی انعطاف پذیری و ابتکار
در تفکر خلاق ، انعطاف پذیری چون انعطاف پذیری جسمی است . بدان معنا که مغز شما قادر است بدون تلاش و با سیالی تمام به تمام جهات و زوایا حرکت کند . ابتکار خلاق به چگونگی متفاوت بودن ، منحصر به فرد بودن ، خاص بودن ، غیر معمول بودن و دور بودن از افکار واقعی مرتبط است .
هنگامی که به" ابتکار" می اندیشید ارزش این را دارد که به " نیروی گریز از مرکز" نیز بیندیشید.
اما نیروی گریز از مرکز به واقع به چه معناست ؟ «گریز» از «مرکز» پس فردی که از مرکز می گریزد ، فردی است که از مرکز گریزان است و از سیر عادی منحرف شده است .


در تفکر خلاق ، غیر عادی بودن مهمترین چیز است ! چگونه به آن نائل می شوید ؟ سه راه اصلی وجود دارد :
1- دیدن همه چیز از زوایای دید متفاوت
یک فرد معمولی به همه چیز از یک زاویه می نگرد ، از زاویه نامحدود دید خودش . یک نابغه خلاق چیزها را از زوایا ، جهات و دیدگاههای مختلف و نامحدود می بیند .
این توانای که چیزها را از گوشه های متفاوت بنگرید ، به همان میزان که مباحث شاعری ، تحصیل ، عمل کردن و رهبری گسترده است ، کیفیت لازم برای نبوغ است .
چند مثال شگفت انگیز می تواند این نکته را به تصویر بکشد.
مطالعه موردی- الکساندر کبیر
الکساندر کبیر که خلاقیت بی پایان او در اختراعات نظامی و استراتژی جنگی به او لقب بزرگترین فرمانده ی نظامی و رهبر دوران را داده بود . او به این معروف بود که به همه چیز با دیدی متفاوت می نگریست . و این دید به انسان ختم نمی شد بلکه حیوانات را نیز شامل می شد. اسبی بزرگ چون اسب اسکندر کبیر به الکساندر کبیر معرفی شد . هیچکس قادر نبود چنین جانور چموشی را رام کند و از او سواری بگیرد و همه در شگفتی بودند که او چگونه قادر به انجام چنین کاری خواهد بود . او نتوانست ؟
برعکس همه که سعی می کردند در مقابل این حیوان مقابله و مقاومت کنند او ذهنا با او به نبرد پرداخت . او دریافت که این اسب از یک چیز می ترسد ، از سایه اش. بنابراین الکساندر ، اسب را گرفت و صورت او را به سوی خورشید بر گرداند . هنگامی که سایه ی او ناپدید شد و اسب آرام تر شد ، الکساندر از اسب بالا رفت و او را رام کرد .


مطالعه موردی – شاه مارتین لوتر
رهبر حقوق مدنی سیاه پوستان ، در دهه های 1950 و 1960 برای ایجاد عدالت اجتماعی و از میان برداشتن تبعیض نژادی و نفاق بین سفید پوستان و سیاه پوستان در آمریکا ، بدون خستگی جنگید .
رهبری خیر خواهانه و سخنرانی های هوشیار کننده ی او دهها هزار نفر از مردم را هم در آمریکا و هم در سراسر دنیا ترغیب کرد تا در جهت اعمال غیر وحشیانه اقدام کنند و آنرا در وجدان دولت بیدار سازند .
شاه در دیدن چیزها از دیدگاه دیگران مهارت داشت :
از این که این سیاه پوستان بیکار فقیر نیز همانند همسایگان سفید پوست خود در جستجوی کارند ، همانگونه که کارگران سفید پوست فقیر نگران گذران زندگی خانواده ی خود هستند و همان گونه که رئیس جمهوران و سیاستمداران سعی دارند رای دهندگان خود را به هر نحوی راضی نگهدارند . این کسب موفقیت به آن دلیل بود که او می توانست نظرات و مشکلات دیگران را ببیند و درک کند .


2-ساختن تلفیقات خلاق
علاوه بر توانایی دیدن چیزها از نقطه نظرات متفاوت ، خلاقان بزرگ قادر بودند چیزها را به شکلی به هم پیوند دهند که هیچکس تا آن زمان به ذهنش خطور نکرده بود . بار دیگر چند مثال می تواند این موضوع را روشن تر سازد.
مطالعه موردی – ایساک نیوتن
بررسی تلفیق سرنوشت این دو " توپ " متفاوت بود که جرقه ی فرآیند تفکر خلاق در ذهن او زده شد و سبب شد یک تئوری شکل بگیرد که هنوز در علوم مهندسی نوین بسیار کاربرد دارد .


3- معکوس کردن چیزها
راه دیگر ساختن تلفیقات نوین ، هنر خلاق « معکوس نمودن » است . در این روش شما هر چه را که موجود است می گیرید و معکوس می نمایید شما اغلب این روش را بسیار مفید و با نتیجه ای انحصاری می یابید .
مطالعه ی موردی – محمد علی
اکثریت مردم از محمد علی به عنوان یکی از بزرگترین ورزشکاران صد سال گذشته یاد می کنند . علی برای پیشرفت خود از تکنیک تفکر خلاق معکوس نمودن استفاده می کرد .
همه معتقدند که افراد سنگین وزن قادر به رقصیدن نیستند ، اما او می رقصید !
همه معتقدند که هنگام ورزش بوکس دستها باید بالا باشد ، علی دستهایش را پایین می گرفت .
همه معتقدند افراد با جثه بزرگ نمی توانند سریع عمل کنند ، علی سریعترین بوکس باز جهان بود !
توانایی علی در معکوس ساختن طرز تفکر سنتی بود که او را قادر ساخت سطح ورزشی خود را به بالاترین سطح برساند .


مطالعه ی موردی – دیک فاسبری
در دهه 1960 ، یکی از ورزشکاران در رشته ی پرش از روی مانع به نام دیک فاسبری مثل تمام ورزشکاران دیگر آموزش دید که از روی موانع بپرد . فاسبری سئوال را وارونه از خود پرسید : چه اتفاقی خواهد افتاد اگر من وارونه و از پشت از روی موانع بپرم؟
پاسخ چنان بود که توانست ارتفاع بیشتری را بپرد ! با وارونه نگریستن به موضوع ، فاسبری نه تنها توانست تکنیکی جدید را در ورزش پرش ابداع کند بلکه برای همیشه این ورزش را دگرگون ساخت و با نام این تکنیک جدید « پرش فاسبری » جاودان ماند .
ثمرات خلاقیت

1-گوش دهید !
هنگامی که کسی چیزی را برایتان توضیح می دهد و یا سعی دارد نکته ای را در یک بحث یا مشکل خاطر نشان کند ، نه تنها به آنچه که می گویند گوش فرا دهید بلکه " به آنچه که هستند نیز گوش دهید " . سعی کنید از نقطه نظرات آنان به موضوع بنگرید و ببینید سعی دارند چه چیز را برایتان توضیح دهند .
هنگامی که چنین عمل کنید ، عنوان یک شنونده ی خوب را به خود می گیرید .


2- خود را به جای دیگران بگذارید .
فقط تاکید بر روی نظرات دیگران نیست که اهمیت دارد ، بلکه سعی کنید چیزها را از نقطه نظرات مخلوقات  دیگر نیز ببینید . هنگامی که به یک حیوان برخورد می کنید همان کاری را که " تد هاگز " انجام داد ، انجام دهید و سعی کنید جهان ( و خود ) را از آن زاویه بنگرید .


3- زندگی خود را وارونه کنید !
به زندگی خود و تمام جنبه های آن نگاهی دوباره بیندازید و این بار همه چیز را به صورت واژگون ببینید این تمرین به شما کمک می کند تا نگاهتان تازه تر باشد و ببینید که دقیقا چه می کنید و کی هستید ؟
این کار سبب می شود در مواقع لزوم مواردی را که باید در زندگی تغییری مناسب دهید و مواردی را که رضایت بخش و باارزش است را به حال خود رها کنید . همه چیز از قبیل لباس ها ، دوستان ، غذاها ، اماکن ، فعالیت های فرهنگی و ورزشی را بازبینی کنید .


4- تلفیقات جدید چیزها را امتحان کنید .
همه چیز را در خانه و زندگی روزانه از نو مرتب کنید . انواع جدیدتر غذا را بپزید ، در دکوراسیون اتاق ها از رنگ ها و پارچه هایی استفاده کنید که به دطور معمول به استفاده از آنها فکر نمی کنید ، سرگرمی های جدید تری بسازید و چرخه ی فعالیت های اجتماعی تان را گسترش دهید .


5- بیاموزید جوک بگویید .
اگر درباره اش بیاندیشید ، خواهید دید که بهترین جوک ها از تلفیق راهها و چیزهای جدید و نشاط انگیز ساخته شده اند و برخی از مفاهیم استاندارد ، وارونه شده اند . شوخ طبعی فعالیتی بی نهایت خلاق است ، پس هر چه بیشتر با مردمی که مدام می خندند و بذله گویی می کنند ، همراه باشید . برای گسترش نیروی تفکر خلاق شما بهتر خواهد بود .


6- برقراری ارتباط را تمرین کنید.
در زندگی روزانه تان به صورت شانسی دو موضوع متفاوت را انتخاب کنید و سعی نمایید بین آنها ارتباطی مضحک بوجود آورید .
به عنوان مثال : چگونه می توانید بین یک پشه و بازی بکس ، ارتباط برقرار کنید ؟ محمد علی این ارتباط را اینگونه توصیف کرد :« مثل یک پروانه شناور باشید و مثل یک زنبور نیش بزنید ».

7- فعالیت های گوناگون را در زندگی خود پیوند دهید .
فصل 8-مغز شما :یک ماشین ارتباطی کامل تفکر سرزنده و منبسط
در این فصل شما با اسرار بنیادین تمامی تفکرات خلاق آشنا خواهید شد و به بازیهایی درباره ی تفکر خلاق می پردازید که به شما اطلاعاتی خارق العاده درباره ی طرز کار مغز خلاق خود و پتانسیل و نیروی آن داده خواهد شد ».
تاکنون شاید فهمیده باشید که در تمامی فصول مورد بحث گذشته ، یک مفهوم تداعی شده است ، ارتباط.
نفوذ ، انعطاف پذیری ، ابداع و تکنیک های روزانه همگی بستگی به این دنیای جادویی دارند . این رازی است که تمام نوابغ خلاق از آن سود جستند تا شاهکارهای خویش را به ثمر برسانند و نحوه تفکر بنیادین مغز شما را این راز یعنی " ارتباط " تضمین می کند .
ثمرات خلاقیت


1-نیروی خلاق نفوذ را تمرین کنید
ثمرات خلاقیت هفت فصل گذشته را یکبار با سرعت مرور کنید و کنار هر یک از آنها که با عناصر اصلی آن در ارتباط است علامت بگذارید .


2-ارتباط- خودیابی
در این " بازی " تصور کنید که یک یک رایانه ی کامل هستید . از شما خواسته می شود به تعدادی از اطلاعات دسترسی پیدا کنید و برخی چیزها را در رابطه با آن و نیز در رابطه با خودتان امتحان کنید

 

 3- نقشه ی ذهنی
از هم اکنون " هر گاه " یک وظیفه ی فکری دارید ، نقشه ذهنی آنرا بکشید . از تمرین قبلی خواهید فهمید که یادداشت برداری خطی نه تنها محدود کننده است بلکه چون شمشیر سامورایی ها سبب می شود افکارتان تکه تکه شود و از بین برود . نقشه های ذهنی به شما اجازه می دهند جهان های ارتباطی نامحدودی را که مغزتان می تواند خلق کند ، کشف کنید.


4- اصل ارتباط
یکی از سنگ های حاشیه ای به نام فرمول لئوناردوداوینچی ، برای توسعه ی فکری بزرگ و خلاق ، اصل ارتباطات او است
این اصل نخست ، از این جا نشات گرفت که « همه چیز با چیزهای دیگر » در ارتباط است . همانطور که لئوناردو اذعان داشت : " هر چیزی از چیزهای دیگر نشات گرفته است و هر چیزی از چیز دیگر ساخته شده است و هر چیزی به چیزهای دیگر باز می گردد".

5- علت و معلول
علت و معلول که اساس علوم جدید است بار دیگر ظرفیت تحیر انگیز مغز در برقراری ارتباط است .
علت چیزی است که " به صورت منطقی " به چیز های دیگر مربوط می شود.
به عنوان مثال اگر با شخصی مواجه می شوید که عصبانی است فکر کنید که چه اتفاقی افتاده است که این شخص بخصوص در این شرایط عصبانی است . سعی کنید ده دلیل بیاورید .
به شکل مشابه ، اگر یک دسته پرنده می بینید که در آسمان و در جهتی خاص در حال پروازند و ناگهان جهت خود را تغییر می دهند ، سعی کنید پنج دلیل برای تغییر مسیر آنان ذکر کنید و به همین ترتیب الی آخر !

 

 منبع: سایت جامع مدیریت