شناخت درمانی، یکی از جدیدترین و مؤثرترین درمان های موجود در روان شناسی نوین است. خاستگاه این شیوه ی درمانی، دیدگاه نسبتاً جدیدی در روان شناسی به نام «روان شناسی شناختی» است. منظور از شناخت، شیوه ی تفکر و باورهای ما در مورد خود، دیگران و جهان پیرامون است، افکار درما احساس ایجاد می کنند، بنابراین برای اصلاح احساسات و هیجانات، لازم است افکارخود را تغییر دهیم. وقتی از یک دوست درخواست معقولی داریم اما اجابت نمی کند، چنان چه فکرکنیم او با وجود این که توان انجام آن را دارد، عمداً سرباز می زند، از او می رنجیم، درحالی که اگر فکر کنیم در حال حاضر، امکان انجام آن را ندارد، دیگر از دستش چندان دلخور نمی شویم. بنابراین شناخت بر نحوه ی تفکر و قضاوت مان اثر می گذارد و احساسات مان را شکل می دهد.

همه ی ما جهان اطراف را براساس دیدگاه های ویژه ی خود می بینیم. در واقع می توان گفت هیچ کس واقعیت های اطراف را عریان و بی واسطه نمی بیند، بلکه گویی همه دارند از پشت عینک خویش به جهان نگاه می کنند؛ گاهی با عینک بدبینی، گاهی با عینک خوش بینی افراطی و گاهی نیز با عینکی که مرتب واقعیت ها را تحریف می کند. ما دقیقاً آن چیزهایی را که اتفاق می افتند، نمی بینیم بلکه چیزهایی را می بینیم که باور داریم. بنابراین هرچه دیدگاه خود را از جهان اطراف به واقعیت نزدیک تر کنیم، از میزان تحریف های مان کاسته می شود. هدف شناخت درمانی، توانمند ساختن فرد برای مشاهده ی جهان از دیدگاهی واقعی تر و سازگارانه تراست.

 در تفسیرهای همه ی ما برخی تحریف ها و خطاهای شناختی وجود دارد که لازم است آن ها را شناسایی و اصلاح کنیم. اگرچه هیچ کس از خطا مصون نیست اما می توانیم خطاهای مان را به حداقل برسانیم. دراین جا فهرست برخی از مهم ترین خطاهای شناختی(یعنی شیوه های ناکارآمد تفکر)که به طور مکرر اتفاق می افتند و می توانند موجب اختلال در روابط ما با سایرین وهم چنین سبب ایجاد احساس های نامطلوب در مورد خود یا دیگران شوند را بیان می کنیم»

*تعمیم بیش از حد:یعنی قضاوت فراگیر و تعمیم موضوع براساس یک یا چند مورد محدود. دراین شیوه ی ناکارآمد تفکر، فرد پی در پی از کلماتی مانند همه، هر وقت، همیشه، هرکس، هرکاری، هیچ وقت، هرگز و... استفاده می کند و یک اتفاق را به موقعیت های مشابه در سایر زمینه ها تعمیم می دهد. به عنوان نمونه:«هرکاری انجام می دهم، خراب می شود»یا «همه ی مردها مانند هم اند. » و یا «او هیچ وقت به حرف های من گوش نمی دهد. »

توجه انتخابی:عبارت ست از توجه انتخابی و افراطی بر جنبه های خاص(و معمولاً منفی) از یک واقعه. دراین خطای شناختی، اطلاعات از زمینه بیرون کشیده می شوند، جزئیات خاصی پررنگ شده وسایر اطلاعات مهم نادیده گرفته می شوند. به عنوان نمونه فرد می گوید:«من امروز حتی یک لحظه هم نتوانستم خوش باشم». درحالی که لحظات خوبی هم داشته که به آن ها توجه نکرده است.

*استدلال به شیوه ی همه یا هیچ: یعنی تقسیم تجربیات به 2 دسته ی «کاملاً موفق» یا «کاملاً ناموفق». شخص، فقط عملی را ارزشمند می داند که کاملاً بدون ایراد باشد. بنابراین حتی اگر کاری را تا حدی خوب انجام داده باشد، آن را بی ارزش می داند. چنین فردی همواره از درون، خود را برای انجام بی نقص کارها تحت فشار و تنش احساس می کند.

*شخصی سازی: یعنی به خود نسبت دادن یا پذیرفتن مسؤولیت اتفاقاتی که فرد در آن ها مقصر نیست. دراین خطای شناختی، فرد علت حوادث گوناگونی که برایش پیش می آید را به خود نسبت می دهد. به عنوان نمونه، فردی که دوستش او را رها کرده و با دیگری طرح دوستی ریخته، می گوید:«حتماً ایرادی در من بوده که نتوانسته ام این رابطه را پایدار نگه دارم. » درحالی که عدم تداوم رابطه، ممکن است به دلیلی کاملاً غیر مرتبط با توانایی های این فرد(برای نمونه عدم تعهد دوست مورد نظر )باشد.

*برچسب گذاری:یعنی فرد، خود یا دیگران را با صفات شخصیتی یا رفتاری ثابتی توصیف می کند و براساس نقش خاص آن صفت، در مورد خود و دیگران قضاوت و رفتار می کند. شخصی که چند بار در انجام کارها، ناموفق عمل می کند، می گوید:«من اصلاً آدم دست و پا چلفتی هستم و به درد هیچ کاری نمی خورم».

*ذهن خوانی:دراین خطای شناختی، فرد معتقد است که می تواند با اطمینان بداند

دیگران چه فکریا احساسی دارند، بدون آن که مستقیماً افکار یا احساسات آنان را جویا شده باشد. یک بیمار مبتلا به هراس اجتماعی (اضطراب حضور در جمع)، تصور می کند که دیگران با توجه خاص به علائم اضطرابی اش، مرتب به بی کفایتی او می اندیشند.

در شناخت درمانی، با یافتن این خطاهای شناختی و اصلاح آن ها، نه تنها مسأله ی حال حاضر فرد حل می شود بلکه (به دلیل شکل گیری یک طرز فکر منطقی و سازگارانه) او قادر خواهد بود از ایجاد یا تشدید مشکلات آتی زندگی اش نیز پیش گیری نماید.

«هیپنوتیزم درمانی شناختی»، یکی از درمان های مؤثر و کارآمد برای اصلاح باورهاست. طبق تعریف، هیپنوتیزم، حالت خاصی از هوشیاری ست که طی آن، توجه فرد روی موضوع خاصی متمرکز می شود، پذیرش ذهن بالا می رود و میزان آگاهی از محیط، کاهش می یابد. یعنی اگرچه شخص، هوشیاری اش را حفظ می کند اما این هوشیاری و آگاهی، روی موضوعات خاصی که توسط هیپونوتراپیست ارائه می گردد، متمرکز می شود. در حالت هیپنوتیزمی، ذهن نقاد سوژه موقتاً به حالت تعلیق درمی آید یعنی پیام هایی که دراین حالت به ذهن ناخودآگاه ارسال می گردند، بدون انتقاد و بررسی موشکافانه، پذیرفته می شوند. در جریان هیپنوتراپیست تغییر می کند. براساس این تعریف علمی، می توان استنباط کرد که هیپنوتیزم، اساساً درمانی شناختی ست و یک هیپنوتراپیست مجرب می تواند ساختارهای شناختی را به خوبی اصلاح نماید.

همه ی انسان ها در طول زندگی خود به طور مکرر در معرض تلقینات منفی قرار می گیرند. در واقع می توان گفت خودگویی ها و افکار منفی به صورت حالاتی از خودهیپنوتیزم های منفی، در روح و روان ریشه دوانده اند. امروزه در روان شناسی نوین ثابت شده که این افکار وتصاویر منفی(که پی در پی شخص را مورد هجوم قرار داده اند). عامل اصلی اغلب اختلال ها و آشفتگی های روان شناختی می باشند. دیدگاه های هرفردی نسبت به خود و دیگران و هم چنین میزان پذیرش او در مورد توانایی ها و ظاهر خویش(که اعتماد به نفس را شکل می دهد)، آماج اصلی هیپنوتیزم درمانی شناختی را تشکیل می دهد.

در هیپنوتراپی شناختی، با ورود به اعماق ذهن ناخودآگاه(جایی که یادگیری و تغییرات واقعی اتفاق می افتد)می توان با از بین بردن آثار سوء خودهیپنوتیزم های منفی، افکار و دیدگاه های فرد را به گونه ای تغییر داد که احساسات و هیجاناتش اصلاح شود. بازسازی شناختی هیپنوتیزمی قادراست ضمن درمان بیماری فعلی، فرد رادر برابر آسیب های آینده نیز مصون داشته و آسیب پذیری او را به طور چشم گیری کاهش دهد؛ بدین ترتیب شخص، نه تنها از دست هیجانات ناخوشایند فعلی رها می شود؛ بلکه اعتماد به نفس او نیزافزایش می یابد. با این تعبیر، می توان هیپنوتراپی شناختی را هم نوعی درمان و هم یک واکسیناسیون (ایمن سازی) هیجانی و شناختی دانست. در جریان جلسات هیپنوتراپی شناختی و با یادگیری تکنیک قدرتمند خود هیپنوتیزم، شخص قادر خواهد بود در شرایط پراسترس و تنش زا، از خود به خوبی مراقبت نموده و آرامش خویش را حفظ کند.

منبع: راسخون